السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
68
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
برخى ديگر گفتهاند : غايتِ فلسفه عبارت است از « صَيرورة الإنسان عالَماً عقليّاً مضاهياً للعالَمِ العينى » يعنى انسان با آموختن فلسفه ، جهانى مىشود ، علمى ، همچون جهان خارجى . و اگر مؤلف حكيم رحمه الله در بداية الحكمه مىفرمايند : فلسفه ، غايت دارد ، مقصود از فلسفه علم به مسائل فلسفى است ؛ پس تناقضى در كلام ايشان نيست . لازم به ذكر است كه مؤلف در بداية الحكمه مىگويد : فلسفه غايت دارد و غايتش همان چيزهايى است كه در شرح به نام فوايد فلسفى بيان شد . از سويى ديگر ، در اينجا مىفرمايد : فلسفه غايت ندارد . آيا اين دو كلام ، نقيض يكديگرند ؟ جواب اينكه : فلسفه همچون ساير علوم گاهى عنوان براى مسائلى است كه در فلسفه بيان مىشود ، و گاهى عنوان براى علم انسان به مسائل فلسفى است . اگر كلمهء فلسفه را به نفس مسائل فلسفى اطلاق كرديم ، طبيعى است كه به اين لحاظ ، چيزى خارج از موضوع و محمولات فلسفى وجود ندارد تا فلسفه غايت براى آن واقع شود . و اگر در اين كتاب ، علّامه مىفرمايد : فلسفه غايت ندارد ، به اين ملاك است . اما اگر فلسفه به علم انسان به مسائل فلسفى اطلاق شد ، در اينجا غايتى براى فلسفه هست و آن غايت ، عبارت است از همان فوايدى كه فوقاً بيان شد ؛ مضافاً به فايدهاى كه حكما براى حكمت نظرى بيان كردهاند . در فلسفه از برهان لمّى استفاده نمىشود متن وخامساً ، انّ كون موضوعها أعمّ . . . المتلازمين العامّين إلى الآخر . ترجمه پنجم ، چون موضوع فلسفه اعم موضوعات است ، ايجاب مىكند كه اين موضوع معلول چيزى كه خارج از آن باشد نباشد ؛ زيرا چيزى خارج از آن ، وجود ندارد تا علت براى آن باشد . پس براهينى كه در فلسفه استعمال مىشوند ، براهين لمّى نيستند . اما برهان إنّى ( كه خود دو قسم هست ؛ قسم اول